تبليغاتX
اس ام اس روز اس ام اس جديد جوک جديد جک جديد اس ام اس عاشقانه اس ام اس باحال پيامک
جکستان
 
جک های باحال
 
نصيحت پدرانه

پدر:« پسر جان! وقتي من به سن تو بودم، اصلاً دروغ نمي
 گفتم.»

پسر:« پدرجان! ممكن است بفرماييد كه دروغگويي را از چه سني شروع
 
كرديد؟»  موش مردگي

يك نفر خودش را به موش مردگي مي زند، گربه مي خوردش.
  در چشم پزشكي

پزشك:« متأسفانه چشم شما دوربين شده.»

بيمار: «آخ جان! پس مي توانم يك حلقه فيلم بيندازم توش و چند تا عكس بگيرم.»
  در كلاس
 
درس

معلم:« بگو ببينم، برق آسمان با برق منزل شما چه فرقي دارد؟»

دانش آموز:« اجازه!  برق آسمان مجاني است، ولي برق خانه ما پولي است.»
  نشاني

اتوبوس سرچهار راه رسيد. پيرمردي از مسافرها، عصايش را روي پشت شاگرد راننده گذاشت
 
 و گفت:

« اين جا چهار راه سعدي است؟»

شاگرد راننده گفت:« نخير، اين جا ستون فقرات بنده است.»
  فراموشي

مردي به مطب پزشك رفت و گفت: «آقاي دكتر! چند وقتي است كه بيماري فراموشي گرفته 
ام.
 
چه كار كنم؟»

پزشك:« اول بهتر است تا فراموش نكرده اي، ويزيت مرا بدهي.»